از در درآمدی و من از خود به در شدم...
اینکه من برای فراموش کردن آدم های عزیز زندگیم که دیگه به هر دلیلی ندارمشون رسما سال های سال جون می کنم، اینکه هنوزم دلم برات پر می کشه و توی هر روزم ساعتها توی ذهنم دارم باهات حرف می زنم و هر اتفاقی که می افته، گوشی رو ورمیدارم و با تو در موردش حرف می زنم، اینکه تو مخاطب تمامِ غم ها و شادی های منی ولی توی واقعیت ندارمت خیلی درد داره، میدونم میدونم عزیزکم باید به انتخابت، به نبودت و حتی به خودم احترام بذارم و توی همین سکوت ادامه بدم ولی یه روزایی زورم به این دلتنگی نمی رسه و این روزا مشخصه که زور این دلتنگی بیشتره.
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 16:21 توسط ساغر