اینکه من برای فراموش کردن آدم های عزیز زندگیم که دیگه به هر دلیلی ندارمشون رسما سال های سال جون می کنم، اینکه هنوزم دلم برات پر می کشه و توی هر روزم ساعتها توی ذهنم دارم باهات حرف می زنم و هر اتفاقی که می افته، گوشی رو ورمیدارم و با تو در موردش حرف می زنم، اینکه تو مخاطب تمامِ غم ها و شادی های منی ولی توی واقعیت ندارمت خیلی درد داره، میدونم میدونم عزیزکم باید به انتخابت، به نبودت و حتی به خودم احترام بذارم و توی همین سکوت ادامه بدم ولی یه روزایی زورم به این دلتنگی نمی رسه و این روزا مشخصه که زور این دلتنگی بیشتره.